|
نگارش یافته توسط مشکات
|
|
18 شهریور 1387 ساعت 20:23 |
|
با ياد خداي قدر صداي قدمهاي ماهِ خوبيها، دل ِ خاکيام را آگاه ساخته است که لحظهي وداع نزديک است. لحظهي وداع با ماه مهدي، با شعبان، و من در آخرين ثانيه اين ماه به مناجات شعبانيه نشستهام "و اسمَع دُعائي اِذا دَعَوتُک" را فرياد ميزنم تاپس از آن "و اسمَع نِدائي اِذا دَعَوتُک" را با ناله و زاري هجي کنم. و اينک رمضان است، ماه ِخدايي که قلبم حرم اوست. ماه بينياز مطلق، ماه الله. و من در اين ماه مهمانم. دلم براي واژه واژهي کتاب خدا تنگ است و من ميخوانم؛ "الف لام ميم"، عشق من در دستان تو، اي تنها مونس من. "ذلک العشقِ" من، "لاريب فيه"، اي خداي عاشقيام . من در آغوش مُهر دلدادگيام. و باران روزهداريام "انتَ ربُّ العظيم" را براي تو، اي بيمثال داد ميزند. صبح دلدادگيام را با آهنگ دل نواز "الّلهم اِني اَسئَلُک مِن بَهائِک" و عطر سحري که با صلواتهاي مادر عجين گشته است و شبنم انتظار برمژگانم آغاز ميکنم تا با صداي "فَاَجِبني يا الله" دو رکعت نماز عاشقي به جا آورم و دلِ خاکيِ بيپناهم را در پناه "يس والقرآن الحکيم" پناه دهم که تنها مأمن من تو هستي اي خداي ديدگانم و من، زير چتر پروردگاريت، از باران غم، که در اين زندان، بر سر و رويم ميبارد ايمن شوم . من، روزهدار عاشقيام. تشنهي ديدار توأم. نگاهم کن تا سيراب شوم. نگاهم را پذيرا باش که هر چه سفير تو، قرآن را مينگرم سير نميشوم. *** |
|
تاریخ بروز رسانی ( 26 شهریور 1387 ساعت 01:52 )
|
|
ادامه مطلب...
|